قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

ادبستان


پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
دیار عاشقان
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
وبلاگ شخصی حامد ذوالفقاری
زیباترین اشعار عاشقانه معاصر
بی پاتوقی
پیامنمای جامع
کانون مسجد فاطمیه شهید یه
عاشق آسمونی
گل باغ آشنایی
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
تنهایی......!!!!!!
دوســــتـانــه
دانشجو
به سوی فردا
...تـــــــــــــــــــــــــــــا خــــــــــــــــــــــــــدا
کشکول
بصیرت مطهر
چشمـــه ســـار رحمــت
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
معارج
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
اکبر پایندان
دل نوشته
Mystery
ساده دل تنها
ماتاآخرایستاده ایم
روستای اصفهانکلاته
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
هدهد
گیسو کمند
برترین لحظه ها
انتظار
در سایه سار ولایت
شهادت به روز
آسمون آبی چهاربرج
سارا احمدی

مقبلی جیرفتی
ارمغان تنهایی
ردِ پای خط خطی های من
طب سنتی@
دلتنگ احساس تو
ashura.shia.muharram
کوثر ولایت
آشفته حال
مــــــــــــــبـــــــلِّــــــــــــغ اســــــــلـــام
ღღتنهاییღღ
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
بغض تلخ
قرآن آرامش جان
گیاه پزشکی 92
سرزمین رویا
دل نوشته
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
صراط مستقیم
گوناگون
فرمانده آسمانی من
شهرستان بجنورد
پرستاری 91
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
منتظر
مرام و معرفت
شهیدان مظلومند
Note Heart
گل رازقی
بلوچستان
محمدرضا جعفربگلو
صدای دل...
سربازی در مسیر
سه قدم مانده به....
یامهدی
صوفی نامه
فتوبلاگ حسین کارگر
.عاشق خدا .
دلفین بلاگ
آقاشیر
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
اسیرعشق
دل پرخاطره
ترخون
کانال اخبار انتخابات مجلس
مهندس محی الدین اله دادی
بیانات و سخنان رهبری
farajbabaii
منادی معرفت
ارواحنا فداک یا زینب
مشکات نور الله
در آغوش خدا
mystery
پسران علوی - دختران فاطمی
تلخی روزگار....
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گل خشک
اس ام اس
سلام محب برمحبان حسین (ع)
love
نهِ /دی / هشتاد و هشت

رهبر انقلاب در هنگام تعطیلات سال نو مسیحی به دیدار خانواده‌های شهدای ارمنی و آشوری تشریف می‌برند و این خانواده‌ها را به صورت ویژه‌ای تکریم می‌کنند. در کتاب مسیح در شب قدر که مربوط به خاطرات این جلسات است، آمده:

 

مادر شهید ارمنی در جلسه با آقا می‌گوید: حاج‌آقا راست می‌گویند؛ من خودم عاشق هیئتم، محرم هر شب می‌روم. تازه جمکران هم رفته‌ام. وقتی این را به ایشان می‌گویم، اصلا تا اسم جمکران را می‌شنوند، یک لبخند زیبا می‌زنند و می‌گویند: جمکران؛ به‌به.

می‌گویم که من نامه نوشته‌ام و در چاه جمکران انداخته‌ام.

  • حالا آن نامه را نمیخواهد آنجا بیندازید. شما جمکران اگر رفتی، برو آنجا، یک آقای وجود دارد که بدان این آقا می‌شنود حرفت را. مخاطب قرارش بده. خودت بدان داری با یکی حرف می‌زنی. با او حرف بزن، بدان که خدای متعال جواب می‌دهد. تردید در این نداشته باش، درست می‌شود. نامه داخل چاه و اینها لزومی ندارد. نه یک سند درستی دارد، نه لازم است. حال به فرض، سند هم داشته باشد، چیز لازمی نیست. آنهایی که قدرت کار را دارند، می‌توانند تصرف کنند، آنها محتاج به نامه نیستند. وقتی خواستی حرف بزنی، به حرکت درمی‌آید، به حرف درمی‌آید. برو با دلت با آنها حرف بزن.
  • من یک وقتی شعری گفته بودم درباره امام زمان (سلام‌الله‌علیه) رفتم جمکران و خب، تضرع و توجه و نماز و همین اعمال که هست، دیدم آرام نمی‌گیرم. راحت نمی‌شوم. بلند شدم و ایستادم. دفترم هم در جیبم بود، دفتر شعر. درآوردم، گفتم آقاجان این شعر را برای شما گفته‌ام، می‌خوانم برایتان. شروع کردم شعر را خواندن، آهسته البته. هیچ‌کس هم متوجه نبود. یک غزلی بود از اول تا آخر غزل خطاب به حضرت خواندم. گمان می‌کنم تأثیری که آن غزل در حال من کرد، آن نماز مخصوص و آن چیزها نکرد. آدم با دلش که حرف بزند، این‌طوری است.

 

در پانوشت این خاطره شعر مذکور این‌گونه آمده است:

 

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

 

سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

 

 

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

 

زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

 

 

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی

 

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

 

 

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

 

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

 

 

لب از حکایت شبهای تار می بندم

 

اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو

 

 

چون شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

 

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

 

 

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

 

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

 

 

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

 

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

 

 

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

 

جدا از خلق به محراب جمکران بی تو  [1]

 

 

 

1. مسیح در شب قدر (روایت حضور مقام معظم رهبری در منازل شهدای ارمنی و آشوری)، مؤسسه جهادی صهبا، تهران، 1393، صص 431-432.


ارسال شده در توسط سرباز

به گزارش تسنیم، خانم علم الهدی، همسر آیت الله رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی، دکترای فلسفه تعلیم و تربیت است. ایشان دانشیار دانشگاه شهید بهشتی در دانشکده علوم تربیتی بوده و در کنار آن رئیس پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی می باشد. از سوی دیگر ایشان رئیس کمیسیون تعلیم و تربیت شورای انقلاب فرهنگی را برعهده دارند. ایشان صاحب دو فرزند دختر و دو نوه هستند. بر آن شدیم با توجه به نزدیکی ایام انتخابات و به مناسبت کاندیدا شدن همسر ایشان، مصاحبه‌ای تفصیلی ترتیب داده و نظرات همسر آیت الله رئیسی را در این ایام جویا شویم. شرح این گفتگو از این قرار است:

 

 

 

دو نامه از سوی آیت الله رئیسی منتشر شد. نظر حضرتعالی در مورد این نامه ها چیست؟

 

 دکتر علم الهدی: آقای رئیسی تاکید زیادی بر سیاست ورزی مبتنی بر اخلاق دارند. خیلی ها به ایشان توصیه می کردند که به گردونه انتخابات وارد نشوید، اما ایشان در جواب می گفتند بگذارید یکبار مردم سیاست ورزی مبتنی بر اخلاق را ببینند. محتوای نامه ایشان نیز بر همین مبناست که بیاییم قبل از هر چیز، بر این نوع سیاست ورزی پایبند باشیم و از این اصول عبور نکنیم. ایشان اصول اخلاقی را خط قرمز خود می دانند و حتی یکبار به من هم گفتند حاضرم در مناظرات شکست هم بخورم اما اصول اخلاقی را زیر پا نگذارم. این بحث‌ها ماورای حقوق و حقوق دانی است، بحث اخلاق چند درجه فراتر از حقوق است.

 

 

 

باتوجه به شغل های خاص آیت الله رئیسی، آیا تاکنون ایشان یا خانواده‌شان تهدید شده‌اند؟ یا هرگونه خاطره خاصی که می تواند برای مخاطبین جذاب باشد را برایمان بازگو کنید.

 

 اگر تهدیدی تا حالا صورت گرفته بوده ایشان آن را به داخل خانه منتقل نکرده اند. ایشان در اینگونه مسائل بسیار دقت می کنند و به هیچ وجه مسائل کاری شان را به داخل خانه نمی آورند. البته مواردی بوده که ما از روحیه ایشان متوجه شدیم اتفاق خاصی افتاده است. مثلا در مورد پرونده نخست وزیری که ایشان تمام کارها را انجام داده بود، اما ناگهان امام دستور دادند پرونده مختومه شود. از جاهای زیادی هم مراجعه کردند، از مرکز اسناد انقلاب اسلامی و دیگر جاها تا آن پرونده را باز کنند اما ایشان راضی نشدند هیچ مصاحبه ای را انجام بدهند و گفتند پرونده ای را که امام دستور دادند مختومه کنید من باز نمی کنم. من هم هیچ اطلاعی از آن قضیه ندارم.

 

 یک اخلاقی که ایشان دارند این است که از جزئیات هیچ پرونده ای صحبت نمی کنند. مثلا همین ماجرای فسادی که در ابتدای تولیت ایشان در آستان قدس رخ داد، آقای رئیسی به هیچکس نگفته بودند، درحالیکه به شدت از آن رنج می بردند و با خودشان می گفتند چنین کاری با اموال کافر حربی انجام نمی دهند چطور با اموال امام رضا فردی چنین کاری می کند؟ من گفتم این مورد را به مقام معظم رهبری اطلاع دهید. ایشان گفتند چرا باید خاطر ایشان را مکدر کنم. خودم مسئله را حل می کنم. به شخصه فقط می دانستم آن فرد مشکل دارد اما داستان را دقیقا نمی دانستم.

 

 ایشان هم از بیان داستان در رسانه ها خودداری می کردند تا اینکه از سوی رفقای همان فرد مطرح و پخش شد. اتفاقا در همان موقع هم برخی تماس گرفتند که ایشان را آزاد کنید. آقای رئیسی گفتند اتفاقا رفقای خود آن فرد نامش را منتشر کردند، من که فقط به دادگاه معرفی کردم.

 

 بعد مقامات آستان قدس آمدند و گفتند حاج آقا اطلاعیه بدهید. حاج آقا مخالفت کردند و گفتند حق ندارید اسم او را بیاورید. گفتند حاج آقا همه سایت ها اسمش را آورده اند. حاج آقا گفتند آن فرد هنوز متهم است و جرمش اثبات نشده است. کلی کشمکش رخ داد آخر هم یک نفر خودش رفت مصاحبه کرد و توضیح داد. حاج آقا خیلی مقید هستند که تا جرمی اثبات نشده اسمی برده نشود و آبروی کسی نرود. یا یک آیت اللهی که دستگیر شده بود، از حاج آقا پرسیدیم جریانش چیست؟ حاج آقا ابا داشتند و نمی گفتند. اصرار کردم حاج آقا نکته های دینی و مذهبی زیبایی از ایشان در فضای مجازی منتشر می شود و اگر چیزی نگید همین بچه های خودمان که آنها را می خوانند منحرف می شوند. آنقدر اصرار کردیم که ایشان دو سه مورد گفتند.

 

 

 

آیت الله رئیسی در ابتدای بیانیه خود در بدو ورود به انتخابات گفتند من هیج میلی به قدرت ندارم. خواستم ببینم شما این جمله را چطور تحلیل می کنید؟ آیا نکاتی در زندگی مشترک تان در این راستا داشته اید؟

 

 ایشان یک طلبه بود در ابتدای انقلاب و آیت الله بهشتی طی تحقیقاتی که داشتند چندتن از طلاب از جمله ایشان را شناسایی و آموزش دادند. ایشان را که به کرج برده بودند، دو مسئله در آن شهر مطرح بود. یکی اینکه سرمایه داران در آن شهر حضور داشتند و دوم آنکه مسئله منافقین نیز در آنجا خیلی مطرح بود و یکی از عللی که منافقین دلشان خیلی از ایشان پر است به همین قضیه برمی گردد.

 

 طی برخوردهای قانونی که ایشان در آنجا انجام می دهند، نقشه قتل ایشان کشیده می شود که وقتی شهید بنی جمالی به جای ایشان می رود، متاسفانه ایشان را به شهادت می رسانند. پس از آن ماجراها و اینکه توانستند لیاقت خود را نشان بدهند، ایشان را ارتقا دادند و به استان همدان بردند. بعد از استان همدان ایشان تصمیم گرفت که به قم برگردد و طلبگی خود را ادامه دهد، اما ان روزها در تهران آقای موسوی خوئینی ها نمی گذاشت. هرچه ایشان اصرار داشتند که من میخواهم به قم برگردم و درس بخوانم و سمت اجرایی نمی خواهم از آن سو بود که اصرار وجود داشت که ایشان به کار اجرایی برگردند.

 

 این شد که به تهران رفتیم. چند سال گذشت و من هرچه می گفتم وسایل مان را از قم بیاوریم اما ایشان می گفت، نه، میخواهیم برگردیم. لذا ایشان اصلا بدنبال قدرت نبود. البته پشتوانه حکم امام برای ایشان نیز بسیار موثر بود.

 

 این که امام اقای موسوی اردبیلی را داشته باشد اما تقریبا هرجایی که اختلافی پیش می آمد یک طلبه 25 ساله را برای حل اختلاف بفرستد، خود در روند کار ایشان خیلی تاثیر داشت. بعد از آن سال ها بود که ایشان به سازمان بازرسی رفت. به یاد دارم آن روزها دولت اصلاحات به شدت از بازرسی های ایشان ترس داشت. هرجایی که ایشان ارتقا پیدا می کرد یا ایشان را به زور و با فرمان مافوق می فرستادند یا حتی در برخی موارد اصلا به ایشان نمی گفتند و ایشان را منصوب می کردند و در موردی حتی ایشان حکم خود را از رادیو می شنید و وقتی من به  ایشان می گفتم که از رادیو شنیدم، ایشان باور نمی کرد و می گفت کسی به من چنین ابلاغی نکرده و حتی یک سوال هم از من نپرسیده اند. البته در مقابل آن حسادت ها هم بسیار بود. در بسیاری از موارد تا برای ایشان می خواستند حکمی بزنند عده  زیادی می رفتند و سعایت ایشان را می کردند و می گفتند ایشان برای این پست مناسب نیست.

 

 در مورد حکم تولیت نیز هرطور توانستند سعایت کردند تا حکم برای ایشان نخورد. بحث نایب التولیه و حتی شورایی شدن تولیت نیز مطرح شد و جالب آن بود که ایشان در تمام طول آن مدت در خانه نشسته بود و اصلا برایش مهم نبود و در نهایت حضرت آقا آن حکم را برایشان زدند.

 

 در طول زندگی مان هیچ گاه برای دریافت پستی ایشان خود را مطرح نکرد یا نرفت رایزنی کند، لابی کند تا آن پست را تحویل بگیرد. برای خبرگان نیز سه استان خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان و گرگان چند مدت آمدند و پافشاری کردند که ایشان آمد. در این دوره اتفاقا تهران خیلی پافشاری کردند که از تهران کاندیدا شوند، که ایشان در جواب گفت: بینی و بین الله نمی شود بیرجند را کنار بگذارم و بیایم تهران. حتی من اصرار داشتم به تهران، چرا که ایشان بابت رفت و آمدهای به بیرجند خیلی اذیت می شدند. اما قبول نکردند.


ارسال شده در توسط سرباز

چه شد که ایشان کاندیدا شدن برای ریاست جمهوری را پذیرفتند؟

 اصرار و پافشاری به ایشان زیاد بود و از طرف مردم هم شروع شد. حتی دوره های قبل هم برای درخواست آمده بودند، مردم حزب اللهی و جامعه مداحان آمدند و پیشنهاد کردند.حتی خانواده هاشمی به ایشان می گفتند اگر شما رئیس جمهور بشوید خیلی خوب می شود. اما این روزها بیشتر اصرارها از سوی مردم در حرم مطرح می شد. من می گفتم حاج آقا این ها چه می گویند.

 ایشان در جواب می گفتند غصه نخور، خبری نیست. من همچین جایی را رها نمی کنم. اما این سیر همچنان ادامه پیدا کرد. تا اینکه بسیاری از مراجع قم اصرار کردند. اما باز هم ایشان نپذیرفت. از روزی که ایشان مشهد آمدند مراجع از جمله آیت الله وحید خیلی ابراز خوشحالی می کردند. آیت الله وحید خودشان تشریف آوردند به دفتر حاج آقا. هرچه حاج آقا اصرار می کردند که من باید بیایم، شما چرا، اما ایشان می گفتند نه، خودم باید بیایم. یک بار مقام معظم رهبری هم به ایشان گفتند من از هیچ یک از انتصاب هایم مردم اینقدر از من تشکر نکرده بودند. از انتصاب شما مردم خیلی تشکر کردند.

 اینکه عده ای این روزها رابطه ما با آیت الله مصباح را بزرگ کردند، البته افتخار است برای ما این ارتباط، اما رابطه ما با همه مراجع همین طور است. ما هرساله به خانه آیت الله جوادی آملی می رویم، با ایشان به سوریه رفتیم. رابطه خانوادگی که با آیت الله جوادی آملی داریم با آیت الله مصباح نداریم. خلاصه این داستان مردم ادامه پیدا کرد تا اینکه 50 نفر از مجلس خبرگان آمدند و دعوت کردند.حاج آقا به آن ها گفت نکنید این کارها را، که آن ها در جواب گفتند ما به شما کاری نداریم، تکلیف مان را انجام می دهیم. رفتند خدمت آقا رسیدند و این پیشنهاد را مطرح کردند و آقا فرمودند من دخالت نمی کنم. تا اینکه یکی از مراجع به مشهد آمدند و با ایشان صحبت کردند و حجت را بر ایشان تمام کردند.

 وقتی آن صحبت تمام شد، حجت برایشان تمام شد و پذیرفتند. به یاد دارم که بعد از آن بود که فرزندانم خیلی گریه کردند و گفتند پدر می دانی داری چه می کنی؟ می دانی وارد چه کارزاری می شوی؟ خود من چند روز در بیمارستان بستری شدم. اما ایشان بلاخره تصمیم گرفت که کاندیدا شود و امروز هم تاکید می کند که نیامده ام که بروم، بلکه تا آخر در صحنه می مانم.

 

ماجرای آن روزی که آیت الله رئیسی در قم سخنرانی داشتند بعد سخنرانی ایشان در قم کنسل شد و گفتند مقام معظم رهبری ایشان را به بیت فراخواندند چه بود؟

 این یک دروغ بود. ایشان اصلاً در مشهد بود. اتفاقا من خودم قم بودم و در موسسه امام خمینیرحمه الله علیه ارائه مقاله داشتم. آنقدر مردم پرسیدند که آخر من خودم شک کردم و زنگ زدم که ایشان گفتند من مشهدم.

 

در مورد شعار انتخابی ایشان توضیح بفرمایید که چرا این شعار انتخاب شد؟ علت انتخاب شدن شعار کار و کرامت چه بود؟

 ایشان در ایامی که در آستان قدس بود خیلی با مشکل بیکاری مواجه می شدند و خیلی در این زمینه مراجعه داشتند. اکثریت نامه هایی که در ضریح امام رضا انداخته بودند مردم، درخواست کار بود. حاجاتشان شاغل شدن بود. این بود که اصلی ترین برنامه خود را کار و اشتغال انتخاب کردند.

 در بحث کرامت هم دلیل این است که ایشان به کرامت مردم خیلی اهمیت می دهند. یک حداقل وجود دارد به نام حق و حقوق، اما کرامت یعنی خیلی بالاتر از حقوق مردم. اگر می خواهیم با خارج ارتباط برقرار کنیم، بر اساس کرامت باشد نه ذلت. اگر می خواهیم برای مردم شغل ایجاد کنیم، شغل با کرامتی ایجاد کنیم. شاید یک پدر وقتی به خانه می رود از گرسنه بودنش رنج نبرد، اما شرمندگی او مقابل فرزندانش که نتواند خواسته های آنها را برآورده کند، خیلی سخت تر است.

 

در مورد نحوه زندگی و ساده زیستی آیت الله رئیسی توضیح بفرمایید.

 ما زندگی خیلی معمولی داریم اما در همین مورد هم با حاج آقا خیلی درگیریم. برای عوض کردن هر اسباب خانه باید کلی نقشه بکشم. خود ایشان با همان ماشین های سمند اداری جابجا می شوند. حتی اقوام که ماشین شاسی بلند دارند می گویند به ایشان بگویید ماشین شان را جلوی خانه ما نزنند، مردم فکر می کنند ما از این ماشین ها سوار می شویم. تمام جوانب را رعایت می کنند تا خدای نکرده از زندگی ساده دور نشوند.


ارسال شده در توسط سرباز

تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم

تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

توانم وصف جور مرگ و صد دشوارتر زان لیک

چه گویم جور هجرت چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها، بی قراری ها ؟

تو مه، بی مهری و حرف منت باور نمی آید

زدست و پای دل برگیر این زنجیر جور ای زلف

که این دیوانه گر عاقل شود، دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد، بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید!

 


                                                            مهدی اخوان ثالث


ارسال شده در توسط سرباز

دل از کفم بــرون شد آن شوخ بی وفا را
جان تیر غمزه اوست از دست برده ما را

درکــوچه ی محبت از نقد جان گذشتیم
آخــر تلطفی کن احــوال این گــــدا را

در محبس مغانـــــم ساقی بیار جامـی
با یــاد روی جانان مطرب بگو نــوا را

اسرار عاشـــقان را از زاهدان مجـوئید
از آشنــــا بپرسید احوال آشنــــا را

آئـینه ی جمالت مطلب نمای جان است
بنمای تا که چشمم، بیند در او خــدا را

در کیش خوبرویان رسم است بی وفایی
مأمـول کی توان کرد از خوبرو وفا را

خالص به عشق خوبان باید بلا کشـیدن
نشنیده و ندیده کس عشق بـی بلا را


ارسال شده در توسط سرباز

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"

خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست

خدا کند که مریضی من دوا نشود

ز روزگار غریبم گشته است معلوم

شفای ما به قیامت بجز رضا نشود...


              "حضرت امام خامنه ای مدظله العالی"

 


ارسال شده در توسط سرباز

بندگی کن تا که سلطانت کنند             تن رها کن تا همه جانت کنند 

خوی حیوانی سزاوار تو نیست          ترک این خو کن که انسانت کنند

چون نداری درد، درمان هم مخواه            درد پیدا کن که درمانت کنند

بنده ی شیطانی و داری امید             که ستایش همچو یزدانت کنند؟

سوی حق نارفته چون داری طمع؟      همسر موسی بن عمرانت کنند

شکر و تسلیم سلیمانیت کو؟          ای که می خواهی سلیمانت کنند

از چَهِ شهوت، قدم بیرون گذار                    تا عزیز مصر و کنعانت کنند

بگذر از فرزند و مال و جان خویش                  تا خلیل الله دورانت کنند

سر بنه در کف برو در کوی دوست             تا چو اسماعیل قربانت کنند

در ضلالت مانده ای چون سامری                 آرزو داری که لقمانت کنند

چشم لاهوتی اگر داری بیا                       تا به بزم قرب مهمانت کنند

چون علی در عالم مردانگی                    فرد شو تا شاه مردانت کنند

همچو سلمان در مسلمانی بکوش     ای مسلمان تا که سلمانت کنند

تا توانی در گلستان جهان                    خار شو تا گل به دامانت کنند

همچو خاک افتادگی کن پیش از آن           که به زیر خاک پنهانت کنند

خوانده ای گر تو یحب الصابرین                  صبر کن تا از محبانت کنند

با یتیمان مهربانی پیشه کن                  تا پس از تو با یتیمانت کنند

همچو ذاکر ذکر حق کن روز و شب              تا مگر از اهل ایمانت کنند

 

کلیات خزائن الاشعار، ص 28         

 

 


ارسال شده در توسط سرباز
   1   2   3   4   5   >>   >